تبلیغات
معماری - ● طرح یک سوال؛ روش صحیح آموزش طراحی معماری چیست؟

معماری

واقعیت این است که اتفاق فرخنده ای متاثر از حضور مدرسان جوان در عرصه آموزش عالی معماری در حال شکل گیری است؛ و آن ایجاد بستر مباحثات در شیوه شناسی تدریس (Pedagogy) معماری (یا طراحی معماری) است.
وجود دروسی همچون مقدمات طراحی و به دنبال آن مجموعه دروس طراحی معماری در مقطع کارشناسی معماری و نیز کلی گویی سرفصل نویس وزارت علوم - در معنای مثبت - در شرح و بسط محتوای مورد نظر، این فرصت را در اختیار مدرس قرار می دهد که جا به جا با ارائه ابتکاراتی روحی نو را در ماهیت ارائه شده برای دانشجویان بدمد. این روح نو البته خود محملی است بر آنچه از آن به "مباحثات در شیوه شناسی تدریس" یاد شد.

فرم یا عملکرد
کمال یوسف پور نویسنده و مدرس معماری در وبلاگ خود تحت عنوان مطلب "نویفرت‌های گویا" با اشاره به "نوعی راحت‌طلبی که البته با عنوان احساس مسئولیت در قبال آسایش استفاده‌کنندگان" توجیه می‌شود‌، به انتقاد از شیفتگی اساتید به مقوله عملکرد و پلان می پزدازد: "...برخی از اساتید خود را تنها موظف به راهنمایی و بازخواست دانشجویان در زمینه عملکرد و پلان می‌دانند و با توجیه حفظ استقلال دانشجویان و تنوع طرح‌ها، نقش چندانی برای خود، در زمینه آموزش مبانی فرم قائل نیستند..."؛ وی البته معتقد است دستاورد این نوع کلاس‌ها، با توجه به حساسیت زیادی که اساتید به پلان و عملکرد نشان می‌دهند و آزادی‌ای که به ظاهر برای فرم قائل می‌شوند، پلان‌های استاندارد و طرح‌های متنوع نیست.
صرف نظر از حدت و شدت قضاوت یوسف پور، این موضوع غیر قابل انکار است که بعضا توجه به جنبه های کمی معماری توجه به فرم را ضعیف می کند و آنچنان که یوسف پور نیز بدان اشاره دارد مدرس معماری را از جایگاه تبیین "فاصله میان داده‌های منطقی و کمی محض" تا "هنر کیفی و متعالی معماری" و نیز آموزگار "زبان و فرایند معماری" دور می کند.

اندیشه معمارانه، معماری اندیشمندانه
علی خیابانیان مدرس معماری و مولف کتاب "خلاقیت در فرایند طراحی معماری" موضوع را اما اندکی پیچیده تر می بینید؛ او سعی می کند با رجعت به ریشه ها و مبانی نظری به معماری رنگ و بویی ایده پردازانه بدهد و چه بسا در مواردی روند تولید اثر را مهم تر از نتیجه - چه به لحاظ فرم و چه به لحاظ عملکرد - تلقی کند. او معتقد است "پایه معرفتی و مبانی‌نظری هر حرفه‌ای نیاز به ساختار اولیه قوی دارد، که می‌تواند نمودی از کارکردها و تجربه‌های عملی و ذهنی بشر در طول تاریخ باشد؛ این مبانی بر هنرمند بودن و بر باورهای فردی معماران به خصوص با تاکیدی خاص در مورد معماری "خوب" و "درست"، نشان‌دهنده نوع جهان‌بینی و نحوه تفکر است، تفکری که متشکل از مجموعه اطلاعاتی که از جهان هستی در ذهن ایشان نقش بسته، در صورت بالفعل شدن با استفاده از ابزار نمایشی سه‌بعدی، متشکل از مجموعه روابطی که ما را به عینیت نزدیک می‌کنند، می‌توانند بیانی از وجوه مختلف یک کالبد معماری را برای ما ایجاد کرده، در عین حال چنین اندیشه کاملی، در تعاملاتی که با چرخه هستی برقرار کرده است پویایی خویش را حفظ کرده، همیشه در حال نو شدن باشد...".
ساختار تداومی مورد نظر خیابانیان اما آنچنان بر محوری ایده پردازانه (یا کانسپچوال) استوار است که شاید در مواردی حتی به طرحی معماری منجر نشود و کلیتی پژوهشی را شکل دهد که در نهایت از نظر آموزشی به غایت درجه می تواند مفید باشد.

دغدغه آموزش عملکرد در معماری
در این بین اما، معضل بی اطلاعی دانشجویان از مقدمات فیزیکی/کارکردی معماری بعضی مدرسان معماری را بر آن می دارد که روی خوشی به محوریت فرم و یا ایده در آموزش معماری نشان ندهند.
فرزانه هدفی، مدرس و مدیر پژوهشی معماری در مطلبی که بیشتر به شکوائیه ای بر علیه نوع خاصی از رویکرد در تدریس معماری می ماند، به این نکته اشاره دارد: "آیا می توان ذهنیت خود را در آتلیه های دانشجویی به دانشجو غالب نموده و وی را وادار به پیروی و كپی از این ذهنیت داشت؟ ...و از این بالاتر، آیا می توانیم ذهنیات دانشجو را به سخره گرفته و به تبع آن، زحمات اساتید دیگر و همرزم خود را نیز ناارزشمند بنامیم؟ بخصوص در دروس مقدمات 1 و 2 كه ساختار اصلی معماری شكل می گیرد و در ادامه آن در آتلیه طراحی 1 ... به بهانه ادراك از فرم و فضا، ساختارهای تكراری ذهنی و غیرواقعی خود را بپرورانیم؟ دانشجوی آتلیه طراحی 3 از كوچكترین مباحث ابتدایی معماری مطلوب، از حداقل ها و نیازها، از اصول طراحی و فرآیند آن، از نحوه چیدمان ... آگاهی نداشته یا آگاهی آن اندك است، پس این معماری چیست و كجاست؟ چه كسی یا چه چیزی معرف معماری است؟ آیا صرف رمپ ها و سطوح كه بصورت تصادفی و بدون در نظر گرفتن عوامل مفهومی یا عملكردی از زمین برخاسته و نكات آسایش و ارتفاع و ... را تعریف نشده به حال خود رها كرده است را می توان معماری نامید؟ آیا تعریف فرم و فضا این است؟ آیا نئومدرن كاران این چنین اندیشیده اند؟ آیا این تفكر نئومدرنی است؟...".


براستی حق با کیست؟
قضاوت امری دشوار و بعضا ناممکن، یا بهتر بگویم ناصحیح است؛ واقعیت این است که هر 3 این رویکرد ها بخشی از حقیقت را در بردارند. البته شاید بتوان به اعتبار نتیجه و نگاهی به ماحصل آموزشی به طور نسبی موفقیت هر نگاه را ارزیابی کرد. چه بسا ترکیبی از تمامی رویکردهای اینچنینی لازمه آموزش معماری باشد. در هر حال آنچنان که بدان اشاره شد شیوه شناسی آموزش معماری فی نفسه موضوعی بحث انگیز است که این روزها با تلاش های معماران/مدرسان جوان کلید خورده است.

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :